هون [ havn ]به فتح اول و سكون ثانى و نون زمين شيار كرده كلوخزار را گويند و زراعتى را نيز گفتهاند كه سنگ و كلوخ بسيار داشته باشد و در عربى به معنى آهستگى و آرام باشد و به ضم اول كلمهاى است كه از براى تأكيد گويند و در عربى خوارى و بىغيرتى و خوار شدن باشد و زرى است رايج در ملك دكن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص967) 
بالفتح،زمين كشت كه در ان كلوخ بسيار بود،و بالضم،كلمهايست كه براى تاكيد گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1510) 
- [بوزن رسن] و - بسكون واو نيز (1)هندوستان. (2)برهان ندارد. (3)در برهان است كه بمعنى زنبيل درويشان نيز گفتهاند كه سفرۀ گرد چرمين باشد. (4)برهان گويد گل خيرى است كه خبازى باشد و بعضى عود هندى را گويند. گويند - زمين شيار كرده و كلوخ باشد [1] و در شرفنامه و در ادات الفضلاء و مؤيد زمين كشت با كلوخ باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1537) 
با اول و ثانى مفتوح زمين كشتزارى را كويند كه در آن كلوخ بسيار بود و بالضم كلمهايست كه براى تاكيد كويند مولوى كفته پيش آمده در رهش دو وادى يك آتش بدبكيش كلكون آواز آمد كه رو در آتش تا يافت شوى بكلستان هون و بضم و فتح واو جهاز شتر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص758) 
[اسم][فارسی]زمين كلوخزار شيار كرده.و زراعتى كه سنك و كلوخ بسيار داشته باشد. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]مأخوذ از تازى-آهستگى و آرامش. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][عربی]روش. و گرانبارى.يق:امش على هونك. و سكينه و وقار و آهستگى و آرامش و بردبارى. قوله تعالى: يَمْشُونَ عَلَى اَلْأَرْضِ هَوْناً . و مردم حقير و خوار. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[مصدر][عربی]هان الشئ هونا(از باب نصر):نرم و آسان گشت آن چيز و سبك گرديد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3983) 
زمين كشت با كلوخ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص29) 